شمس سراج عفيف
463
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
چون ملك شمس الدين در مملكت و امور سلطنت قابض و ضابط گشت و در كارها و كردارها درنشست يك روز در محل خلوت پيش شهنشاه رفت - درين محل حضرت شاه فرمود شمس كجا بودي - و كدام ابواب كردار كشودي « 2 » - ملك شمس الدين بازنمود و حضرت شاه را به زبان احسن ستود - و اين لفظ فرمود كه در ديوان بودم - اين مقدار ملك شمس الدين گفت و ساكت گشت « 3 » - از حضرت شاه و بارگاه شهنشاه بتكرار فرمان شد - شمس كارها نيكو مىشود - درين محل ملك شمس الدين سر فرود افگند - و چيزي نگفت - حضرت شاه سوم كرت گوهر اسرار سفت - كه شمس من از تو ميپرسم جواب سبب چه نميدهي - ملك مذكور به حضرت شهريار مشهور گفت كه بيچاره شمس چه كند - هر همه يكي گشته ميان چند روز من بندهء درگاه را تلف خواهند كنانيد * * بيت * * مزن فال بد كه آورد حال بد * * * مبادا كسى كو زند فال بد * ملك شمس الدين مذكور براي خود فال بد از زبان كشيد همان ديد ازين كلام حضرت شهنشاه عظام فرمان فرمود سبب چه هر همه متفق شوند - ملك شمس الدين ازين بازنمود چون هر همه متفق شوند عاقبت كار و انتهاي گفتار روزي باشد كه چيزي پيش بندگي تخت
--> ( 2 ن ) ميكشودي * ( 3 ن ) شد *